پرومته و شیطان - زئوس و خدا!
(جمشید بهرامی)

خدایان در بالایند و انسانها در زیر،پرومته در یکی از بامهای دنیا،ستیغی بی دیار و تهی در کوههای قفقاز شکنجه می شود(هر روز عقابی به نام هراکلس جگر وی را میخورد و... این شکنجه 13000سال ادامه یابد) پرومته به سخرهای زنجیر شد،آنگاه به قعر زمین ،تارتاروس افکنده شد...
پرومته هر چند که از ثلالهی خدایان بود و همچنانکه در اساطیر یونان آمده است موجودی نیمهخدا و نیمه انسان به خاطر دوستی با انسان و دادن آتش به انسان که همانا نماد خرد و تعقل است از طرف زئوس به این مصیبت گرفتار میشود،زئوس و انسان دو متخاصمند و پرومته متهم است که بدل به متهم کننده میشود...پرومته از این لحاظ که انسانها را به تکامل میرساند خدایی بس داناتر از تمامی خدایان است که او(پرومته)خود خرد است
گوته و شلر و بایرون شیطان را پادشاه خرد و پرومته را برادر شیطان میخوانند.
در کاخ و بارگاه خدا در اسلام تمامی فرشتهگان بر این مصنوع تازه به دستور خداوند سجده میبرند و انسان را برتر از خود میانگارند و قبول میکنند اما شیطان تنها کسی است که در مقابل این دستور از خرد وام میگیرد و دلیلی نمیبیند که در مقابل این مصنوع و تازه به دوران رسیده سجده کند و ندای اعتراض سر میدهد و به خاطر همین اعتراض دچار قهر خداوند قرار میگیرد و او از بارگاه خداوند رجم میشود.
شیطان تنها موجودی است که در برابر دستورات خدا قدعلم میکند و انسان ساختهشده از گل را موجودی پست می خواند.
خداوند در اسلام خدایی فربه و چاق است که جمع اضداد؛همزمان که بخشنده و مهربان است جبار و متکبر و قهار نیز هست،خدایان در یونان باستان خدایانی نازک و نحیف هستند که فقط خدای یک پدیده یا یک خصوصیت هستند و نحیفی خدایان به جایی میرسد که حتی زئوس از دست تقدیر در امان نیست
خدا در اسلام اصلا خصوصیات مادی ندارد و تماما دارای خصوصیات روحانی است و روح صرف است و تنها و بی شریک است اما خدایان در یونان باستان علاوه بر خصوصیات فرازمینی دارای خصوصیات مادی نیز هستند،هرا همسر زئوس از دست هوسبازهای زئوس رنج میبرد...
وجهخوبی خداوند در اسلام بسیار پررنگتر از وجه بدی! اوست اما در یونان باستان این امر برعکس است زئوس مظهر ستمگری و هوسبازی است!
زئوس پسر کرونوس پسر اورانوس است یعنی از نسل سوم خدایان است که ستمگری در میان پداران و پسران موروثی بوده است،دو ستمگر قبل از زئوس همانا اورانوس و کورونوس بودهاند،که کرونوس پدرش را اخته کرده است و خود توسط پسرش زئوس به تارتاروس درافکنده شده است.
با هدیه دادن آتش به انسان از طرف پرومته،انسانها از وضعیت حیوانی ماقبل تاریخی خود به در آمدهاند.انسانها عوض میشوند،و همچنین نیروهای طبیعت و خدایان.
جهان منتظم و کامل در بستر زمان حرکت میکند،لیکن باز هم ساخت عمودی خود را نگاه میدارد؛با المپ ،تارتاروس و دایرهی مسطح زمین(نظیر ارکسترا) در میان.
در اسلام مبدا خلقت بشری،خلقت آدم است که همان اشرف مخلوقات است،اما دراساطیر یونان باستان انسانها دورانی وحشی بودهاند و این پرومته است که انسانها را به تکامل میرساند انسانها وارد دوران مدرنیتهی خود شدهاند واین مدرنیته را پرومته برای انسانها به ارمغان میآورد.
آما وجه تشابه اساطیر یونان با اسلام در مورد نگرش به خدایان و انسانها همان نگرش عمودی است،اسلام نیز مانند اساطیر یونان نگرشی عمودی به این مساله دارد که بالا را جایگاه خدا و زمین را جایگاه انسان و اسفلالسافلین که همان تارتاروس است را جایگاه مغضوبین میداند،که شیطان یکی از این مغضوبین است.
پرومته مورد غضب حکمرانی ستمگر قرار گرفته است و خود او عصیانگر و قربانی است شیطان نیز همانند پرومته مورد غضب خداوند قرار گرفته است شیطان موجودی است که بعد از اتمام جهان جایگاهش اسفلالسافلین(قعر جهنم)است،سرانجام پرومته هم چیزی جز این نیست و او هم توسط زئوس به تارتاروس که همان قعر جهنم است فرستاده میشود.
در همان پیدایش اسلام آتش نمودی بوده است از جهنم و عذابهای جهنمی،اما در اساطیر یونان باستان آتش نماد تفکر و تعقل و خرد و مدرنیته و ...است.از جهتی در اسلام از سوزاندن به وسیلهی آتش در جهنم به عنوان وسیلهای بهره گرفته شده است که انسانها را از محدود کردن گسترهی خدایان بترساند،محدود کردن گسترهی خدایان در یونان باستان همیشه دغدغهی اساطیر یونان بوده است و خدایان تجلی نیروهای طبیعت اند.اسلام انسانها را از تفکر دربارهی ذات الهی وا میدارد و با توجه به اینکه اسلام بر این استوار و پابرجاست و موجودیت اسلام به قبول کردن خداوند به عنوان تجلی همهی موجودات و همهی طبیعت است؛ این مقوله را به این شیوه توجیه میکند که این مهم چیزی جز گمراهی را به دنبال نخواهد داشت!
جهان جای در زمان حرکت میکند،اما در زمانی که شتاب گذر آن برای خدایان و انسانها متفاوت است.خدایان فناناپذیرند،انسانها فناپذیر،ماموران سری خدایان انسانها را به استهزا،انسانهای سپنچی همانا مو جوادات یک روزه می نامند که برای حشرهی یک روزه،یک سنجاقک،یک روز تمامی زمان است.
در اسلام خداوند انسانها را خلیفه و جانشین خود در زمین میخواند و جایگاه انسان در نزد خدا بیشتر از تمامی موجودات است و تا آنجا پیش میرود که انسان را جزیی از خود می خواند(انا لله...) و وعدهی زندگی دائم را بعد از جدا شدن روح از جسم را به انسان میدهد.
هفائیستوس خطاب به پرومته اینچنین میگوید:"همواره این درد رنجبار با تو خواهد بود تا تو را بفرساید،زیرا آنکس که تو را برهاند هنوز زاده نشده است"این رهانندهی پسر پیمان از هم گسستهی زئوس و پرومته را به وضع نخستین باز خواهد گردانید؛آمدن او پایان دوران رعب و هراس خواهد بود...
مقایسهی این مورد با وعده دادن منجی در ادیان و بخصوص اسلام بسیار حائز اهمیت است
بیشتر از 1000 سال قبل از اسلام از منجی بحث شدهاست در اسلام مهدی آخر زمان کسی است که به تمامی رعب و وحشتها و خشونتها پایان میدهد آیا این منجی(به قول ساموئل بکت :گودو) که توجیهی برای قبول کردن ظلم ظالم و تفرعن مرد مستکبر و...است روزی روزگاری خواهد آمد؟
